آفتابان

شعر

به جای پروانه شدن

شال شدم

ابریشمی که دور گردن تو

تاب می خورد

باد تکان اش می دهد

و گاهی از هرم نفس های معشوقه ای

می سوزد

 

 

خرداد 91

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۳ ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط محمد خورشیدی| نظرات ()

 

*

باید که  با هم کوک تر باشیم
تا تیک تاک یکی
خلوت دیگری را به هم نزند


Wir müssen aufeinander abgestimmter sein
damit das Ticken des einen
die Ruhe des anderen nicht stört


**
رشته هایی که بافته بودیم
طناب شد
و حرف های نگفته را به گردن ما انداخت

 


Die Fäden, die wir gelochten hatten
wurden zur Schlinge
und legten uns die verschwiegen Worte um den Hals

 

محمد خورشیدی
ترجمه به آلمانی: حسین منصوری

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٧ ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط محمد خورشیدی| نظرات ()


قالب وبلاگ : پارس اسكين