زنگ نقاشی!

از جا می کن ام!

نفس نفس می گوید: من... اسبم... آقا... که از جنگ فرار کرده؛

و تند تند دفترش را ورق می زند

تا اسبی را که یله افتاده

و خون رکابش را گرفته، نشانم دهد!

ناگهان،

کلاس پر می شود از هواپیماهای کاغذی

که بچه ها پرت می کنند به هم.

جیغ می کشند؛ بالا می پرند؛

داراب داد می زند: من کارخانه ی هواپیما سازی ام، آقا!

و تند تند، در بمب و بمب دهان بچه ها

برگه های دفترش را پاره می کند

تا هواپیماهای بیشتری بسازد

و جنگ را ببَرد.

یک دفعه،

ناصر با تفنگ پلاستیکی اش وسط کلاس می پرد

و پشت کمد سنگر می گیرد؛

-       همه دست ها بالا!

و بی آن که معطّل کند

همه را به رگبار می بندد!

کلاس یکباره ساکت می شود

همه روی زمین ولو می شوند

و مثل مرده های واقعی، پلک هم نمی زنند!

آرام از پشت میز بالا می آیم

و به ابراهیم، که هنوز پشت میزش نشسته است و خط خطی می کند

نهیب می زنم؛ « مگر تو مرده ای که بمیری؛ ابراهیم؟!»

مداد رنگی هایش را روی میز می گذارد

بغض می کند

قدم بر می دارم، در خیابانی دراز

ـ از میان کشته های جنگ ـ

یکی یکی می گذرم

ادامه ی خیابان به دفتر ابراهیم می رود

با درخت هایی که از دو سوی آن

سر بر آورده اند

و کودکانی که دست در دست هم

از پیاده رو می گذرند

می پرسم؛ «کجای این، جنگ است آخر؟

              نه در جنگ، بلدی بکُشی؛

              نه بلدی در جنگ بمیری؛

              نه الکی قاطی ی جنگ می شوی!»

-       نه آقا؛ بلدیم!

        اول قرار بود که درخت های کنار خیابان

        مین باشند

        و این بچه ها که دست در دست هم می دوند

        یکی، یکی، مرده!

        و آن پرنده ها که از روی سیم های برق می پرند

        هواپیمای دشمن ...

        آقا! تو را به خدا

        ما را الکی قاطی ی جنگ نکنید!

 

دی ماه 91

/ 9 نظر / 40 بازدید
شاهرخ حیدری

با سلام خدمت شما دوست عزیز انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.اگر مایل به تبادل لینک بودین ما را بانام موسیقی بختیاری لینک کنین واطلاع بدین ممنون میشم قربان شما شاهرخ

حمید

درود با همه ی بلندی، طولانی و ملال آور نیست. برزخ شعر و داستان است... پیروز باشی

لی لی کتابدار

خیلی خیلی زیبا بود[گل] عالی...

لیلا ناظمی

سلام! بالاخره آفتابان به روز شد.هوررررا! باید شعر قشنگی باشد.اجازه بده بخوانمش.در ضمن به نظر شما چرا باید کلاسیک ها را خواند؟

ناهید

سلام وبلاگ جالبی دارید.شعرتون هم خیلی زیبابود.دوست دارم به منم سربزنید.موفق باشید[گل]

ناهید

سلام از اینکه به من سرزدید خیلی متشکر.دوست دارم درمورد شعرهام هم نظربدید...منتظرتون هستم[گل]

raha

salam bar aftabane gerami ....dashtam avvalin yaddashthaye belagam ra mikhandam ..bahmane 87 va az shoma ham ye nazar dashtam ....goftam bargardam bade in hame sal va salami bekonam ....didam koli tabrik ham behkaradm ..tabrikate samimaneye man ra pazira bashid ....dar panahe hagh salamt o tandorost bashid ....[گل]

یکی ....

دلتنگم دلتنگ قد فاصله ها... افسوس چه زود دیر می شود!

رها

سلام بر افتابان ..اخر سال خوبی داشته باشید ....[گل]