مرور تو

یک دور، عاشق اش شده بودم

وقتی که عصرهای مه آلود

در بوسه های تازه ی ما

 زاده می شدند

یک بار، دست هاش را

سفید، سرد، معطر

گرفته بودم و

دستانم، تمام رودخانه های جهان را

از پل عبور داده بود؛

در دور دیگری

هر عصر

می روم به تماشای عصر

در پیراهنی از غبار

در دور دیگری

دیگر

تو نیستی

و کتاب ها

سفید

سرد

بو می کشم تو را

از جای انگشت هات

*

اسفند 91

/ 15 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

سلام بر افتابان گرامی با شعرهای زیبایش .... برایتان بهاری زیبا و پر از شادی و شادکامی و شعر ارزو میکنم ...سبز باشید ...

مهلا

با سلام و درود. دعوتید برای خوانش: متن مناظره (میزگرد) آقایان هادی خوانساری و سید مهدی موسوی توسط روزنامه آرمان. موفق و موید باشید دوست عزیز.

لیلا ناظمی

... دیگر تو نیستی و کتاب ها سفید سرد بو می کشم تو را از جای انگشت هات. نبودن ها را کاش می توانستم باور کنم!

طرح مغشوش

شعر از سه قسمت تشکیل شده سه قسمتی که به ترتیب شامل:در کنار هم بودن فاصله و جدایی و بازیابی دوباره یادها و خاطره هاست.در کل شعر اشاره به انواع حواس لمسی بینایی و بویایی دیده می شود که فضای شعر را ملموس تر می کند.

طرح مغشوش

اما در کل شعر فضای مه آلود و غبارناکی حاکم است که شاید ناشی از به یادآوری خاطره ایی بسیار دور باشد.خاطره ایی که با دیدن کتابی مجددن از میان غبار ایام با حسی قوی آشکار می شود.

طرح مغشوش

راوی در توصیف کتابها همان صفاتی را به کار می برد که در توصیف دستان او.اویی که دیگر نیست و حضوری بسیار راز آمیز در شعر دارد. با این حال حضور او باعث می شد که راوی حس عبور دادن تمام رودخانه های جهان را داشته باشد.کلمات رودخانه و پل از کلماتی است که آمیختگی خاصی با عشق در این شعر و دیگر اشعار سراینده دارد.آیا این ارتباط ناشی از معنای نمادی این واژه هاست با عشق و زایندگی آن یا به نوعی در خاطرات راوی با هم گره خورده اند؟

اکرم حیدری

سلام وبلاگ ِ سنگریزه با 2 غزل به روز شد اکرم حیدری/ رشت اردیبهشت 92

لیلا ناظمی

سلام! یه نفر هست که می خوام اگه وقت کردی به وبلاگش سر بزنی و نظرت رو درباره ی شعرهاش بنویسی.شاگرد علی بوده توی کانون سورشجون.شاعر خوب و جوانیه.نیاز به نقد و دونستن داره.ممنون میشم.اینم آدرس وبلاگشه: http://nedahasanzadeh.blogfa.com/

ماریا

این شعرشماراخیلی دوست داشتم احساس زیبایی در این شعرموج می زد