برتولد برشت

برتولد برشت

نخستین بار برای گرفتن کمونیست ها آمدند

من چیزی نگفتم

چرا که من کمونیست نبودم

بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند

من چیزی نگفتم

چرا که من عضو سندیکا نبودم

سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند

من باز هم چیزی نگفتم

چرا که من پروتستان بودم

سرانجام؛

برای گرفتن من آمدند

... دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود.

                                  ترجمه : بهروز مشیری

***

در خانه طاعون سیاه

در بیرون سرمای مرگ زا

پس به کجا برویم ؟

ماده خوک مدفوعش را بر غذا می ریزد

ماده خوک مادر من است

آه ... مادر ِ من ، مادر ِ من !

با من چه می کنی ؟ 

ترجمه : بهرام سارنج

 

/ 61 نظر / 88 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد علی رستمی

************خورشید خاموش ************** جدیدترین کتاب حقیر××××(خورشید خاموش)×××× با نگاهی نو به ماجرای شمس و مولوی (داستان و شعر) از چاپ در آمد. در این کتاب سعی شده است شمس و مولانا در قالبی کاملا جدید و نو ارائه شود در اینجا شمس بجای راه رفتن روی آب سوار قطار می شود و مولوی ما می تواند شعر نو و سپید نیز بسرایدو ... علاقمندان تهیه کتاب می توانند جهت سفارش پستی اثر و اثار قبلی به وبلاگ شخصی اینجانب http://wessal.blogfa.com/ مراجعه نمایید.ضمنا هزینه پستی ارسال آثار رایگان خواهد بود.منتظر حضور قشنگتان می مانم

سورین چاقمی

سرگردانی های یک تمبر پستی ام به روز است با: چهار سوال از پیله ام از خرداد ماه امسال از شعر و یک داستان که کلماتش لحظه شماری می کنند برای نقد شما. منتظرم با احترام: سورین چاقمی

مجله ادبی عصر آدینه

دوست عزیز سلام لطفاً در جهت حمایت از مطبوعات فرهنگی ادبی مستقل لینک سایت ادبی مجله عصر آدینه را در تارنمای خود اضافه کنید. با مهر

داریوش معمار

آقای خورشیدی عزیز از اینکه با شعر شما آشنا شدم خوشحالم. از خواندن شعرتان در پست قبلی بسیار لذت بردم. با مهر داریوش معمار

يلدا

با مشتی پر شترمرغ به روزم ... می نویسم تا نمک بپاشم بر زخمی که عین عشق است و شین شاهد و قاف قلم با احترام به عزیز صبوری و مدارا دكتر سيدمهدي موسوي قافيه‌ها را ول كن. به حاشيه نرو. بپر وسط متن منتظرت هستم می‌آیی؟

طاهره کوپالی

بعد از دو سال سکوت آمده ام با شعری تازه که: «حکم ِ اعدام ِ دزد ِ ریش تراش» منتظر خواندنت هستم با عشق و نکبت و با متنی کوتاه برای روزهای بلندی که نبودم از آنچه گذشت و خیلی ها نمی خواهند بگویند و خیلی ها نمی خواهند بدانند طاهره کوپالی به روز شد هرچند کسی منتظرش نبود...

من

سلام فقط مطلب آخرتون روتونستم بخونم بقیه نمیدونم چراباز نمی شند یاخیلی کلمات ریخته درهم هستند.به من سربزنید منتظرنظراتتون هستم

حنیف خورشیدی

درود بر خورشید...نمیدانم تشابه نام فامیلی است یا به واقع فامیلیم اما انچه ما را گروه میکند ادب و ادبیات است رفیق...خوشحال میشم اگر با من تماس بگیرید 09373466200

حنیف خورشیدی

آخرین غزلم رو تقدیم می کنم به شما : پروانه های پیر در کفنم گریه می کنند...گنجشک ها درون پیرهنم گریه می کنند...چیزی نمانده از گزاره ی دریا که طی شود...حتی نهنگ ها به پرزدنم گریه می کنند